تبليغاتX
کلبه عشق من

کلبه عشق من

عشق شهریوری

بوی عشق
  شب، همه دروازه‌هایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود
 
گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
 
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
 
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
 
بال در بال كبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 15:47  توسط امید  | 

تو همۀ نهایت منی ومن بینهایت دوستت دارم...

ای همیشه آغازباخود بهاربیاور

وقتی چون یاس سپیدمقابلم لبخندمیزنی آینده چون نوری درمن میجوشد

تو همۀ نهایت منی ومن بینهایت دوستت دارم...

 

در مهربانی ِ نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1390ساعت 21:35  توسط امید  | 

جای خالی تو

چشمانــــaــم را دیگـــر باز نمی کنم

دیدن این همهــــeــــ جایِ خالی ِ" تـــ ـ ـ ــو"

عاقبتـــــــ ــ مــaــرا ..

یا می کشتــــ یا کـــoـــور می کنـــد ..

من از خاموشی شبهای تاریک آمده ام
فانوس من قلبی است که تو روشنی بخشش هستی
کوچه ها چه بس سرد و تاریکند
تنهایم نگذار در این وحشت تاریک، که من از بی کسی و تنهایی می ترسم
قلب من از گرمای وجود توست که می تپد، تنهایم نگذار در این غربت ای نازنین
اگر از من بگذری گناه تو نیست، در این دنیای رنگی چه کسی قلب کهنه می خواهد

 و من می دانم که تو هیچ وقت مرا تنها نخواهی گذاشت...

خیلی دوستت دارم عزیزم

+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1390ساعت 12:16  توسط امید  | 

روز ۸ فروردین

 روز ۸ فروردین امسال یعنی سال ۱۳۹۰ خورشیدی بود روزی که دل تو دلم نبود آخه قرار بود منو عشقم باهم عقد کنیم یه دلهوره ای داشتم اصلا تو خودم نبودم مثل اینکه تو خواب بودم مثل اینکه خواب می دیدم... همه چیز یهویی شد قبل اون شب جلسه ی خواستگاری بود همه ی قرار و مدارا گذاشته شد قرار شد منو عشقم فردا بریم آزمایش بدیمو عصر همین روزم باهم عقد کنیم که خدارو شکر همه چیز با خوشی تمام شد... الان منو عشقم ۲۲ روزه که باهم نامزدیم ... خدارو شکر می کنم به خاطر مهربونیاش... برامون دعا کنید تا بتونیم باهم در کنار هم خوشبخت بشیم...

و در آخر می گم که

 خیلی دوست دارم همسر عزیزم

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 16:14  توسط امید  | 

تولدت مبارک عزیزم

۴ اسفند روز عزیزی برام چون تو این روز عزیزترین کس من چشای قشنگشو به دنیا باز کرده تا ۲۲ سال بعد ۲۴ شهریور ماه من عاشقش بشم عشقی که خیلی زیاده و از ته دلم دوسش دارم و براش آرزوی سلامتی و ۱۲۰ سال جشن تولد دارم عزیزم تولدت مبارک...خیلی دوست دارم

تو وبلاگ مشترکمون براش جشن تولد گرفتم لینک وبلاگو به خاطر دلایل امنیتی نمی تونم بزارم این وبلاگ هر کی خواست بیاد جشن تولد قدمش رو چشم بهم بگه آدرسشو براش بدم

ببخشید دیگه

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 20:32  توسط امید  | 

عشق من ولنتاین مبارک

عزیز دلم اولین ولنتاین از اولین بهار عشقمونو بهت تبریک می گم  ایشالا ۱۰۰ تا ولنتاین کنار هم باشیم

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم 

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه 

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

اي همنفس
زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم ريخت
 تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم.
اي تمام هستي من بدان که آفتاب پر مهرت در آسمان قلبم هرگز غروب نخواهد کرد؛
 چرا که ديوانه وار دوستت دارم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

عزیزم اولین ولنتاینمون مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 16:13  توسط امید  | 

دلم می خواد فریاد بزنم

دلم می خواد فریاد بزنم دلم می خواد داد بزنم تا همه بفهمن که من تورو دوست دارم دلم می خواد همه بدونن که چقدر از دوریت دارم زجر می کشم می خوام همه بدونن خیلی محتاج دستاتم خیلی محتاج نگاهتم با او چشای پر از مهر و آرامش بخشت می خوام نگاهات همیشه کنارم باشه تا کی باید دور باشیم از هم دیگه طاقت دوریتو ندارم می خوام بدونن که دارن چی به سرم می یارن با بی تفاوتیشون به کی بگم آخه خداااااااااااا تو یه کاری کن تو که این همه بزرگی و توانا یه کاری کن هر چه زودتر به هم برسیم

خیلی دوستت دارم عزیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت 20:15  توسط امید  | 

تورو که دارم انگار دنیارو دارم

 

تورو که دارم انگار دنیارو دارم ... تورو که دارم خوشبخت ترینم ...

توروکه دارم هیچ غم و غصه ای ندارم

تورو که دارم از تنهایی بیزارم

به دوست داشتنم یه ذره هم شک نکن

چرا که ...

این روزا دلم فقط بهانه ی بودنتو می کنه

دستام بهانه ی دستاتو

چشام بی قراره دیدنته

دیگه طاقت دوریتو ندارم

دعا کن عشقم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 20:59  توسط امید  | 

تو مرا فریاد کن

خیلی دوستت دارم عزیزم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 11:44  توسط امید 

خدایا خیلی دوستش دارم

خدایا خودت می دونی که چقدر دوستش دارم خودت می دونی که یه لحظه هم از یادم نمیره خودت می دونی که خیلی عاشقشم خودت می دونی که بی او می میرم خودت می دونی که اگه یه روز با او حرف نزنم از دلتنگی می میرم خودت می دونی که در غم فراقش می سوزم خودت می دونی که .....

خدایا..............

تو خیلی بزرگی خیلی مهربونی تا حالا هم همیشه کمکم کردی هیچ وقت تنهام نزاشتی خدایا ازت می خوام این بنده ی حقیرو گناهکارتو باز تنها نزاری و کمکش کنی تا زودتر به عشقش برسه خدایا خیلی دوستت دارم می دونم کمکم می کنی ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 11:37  توسط امید  | 

عاشقتم عزیزم

هر روز که می گذره احساس می کنم بیشتر و بیشتر عاشقتر می شم و خدا را به خاطر این عشق هر لحظه شکر می کنم عشقی که در تمام وجودم جاریست و لبریز از احساسات عاشقانه... این عشقه ابدی را با دلی در انتظار نشسته تقدیم می کنم به عزیزترین کسم یگانه ستاره درخشان دلم ...

عزیزترینم خیلی دوستت دارم

واقعا که عشق زیباست و وازه ای که وصفش تمام نشدنیست هر چقدر که از عشق بگوییم باز هم کم است عشق همه ی زیباییها را در خود دارد زیبایی دوست داشتن... زیبایی بخشش... زیبایی انتظار... زیبایی گذشت... زیبایی بهار... زیبایی پاییز... زیبایی امید به وصال که زیباترین زیباییهاست و هر زیبایی که از ذهن بگذرد... به نظر شما میشه از این همه زیبایی گذشت؟

عاشقتم عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آبان1389ساعت 14:35  توسط امید  | 

دل و عقل

دل و عقل نشسته بودند گوشه ای و مدت ها سکوت کرده بودند عقل کار خودش رو می کرد و دل کار خودش را تا روزی که دل گمشده اش را پیدا کرد بعد آن دل و عقل میانشون به هم خورد هر روزو هر شب با هم درگیر بودند اوایل گاهی عقل بر دل غلبه می کرد و گاهی دل بر عقل ولی بعد ها رفته رفته قدرت دل خیلی بیشتر شد تا جایی که دیگر جایی برای عقل نماند عقل کم کم کوله بارشو بست و رفت دل هر روز قدرت مند و قدرتمند تر شد دل خیلی سختی کشید تا به این قدرت رسید و خیلی سختی هایی که در جلو راهش قرار خوهد گرفت ولی دل با امید فراوان هم چنان به کار خود ادامه می دهد بلی این دل ما عاشق شده بود عاشق یک دل پاک و صاف مثل ایینه عاشق دلی که احساس می کرد دیگر یه لحظه هم نمی تونه از اون جدا بشه اون دل دیگر جزئی از خودش بود و احساس می کرد باهم یکی شدند

حالا این دل به اون دل از ته دل می گه که خیلی دوستت دارم عزیزم

عشق

ای که دلم به وصل دلت بی تاب است           بدان که همیشه بی تو دلم بی تاب است

مهر خود از این دلم نگیر عشق من             دلم بی مهر دلت همیشه بی تاب است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 9:46  توسط امید  |